اولا : به عقیده این حقیر ، بنده و همسالانم یعنی متولیدین 1357 تا 1363 نسل 5/2 هستیم نه نسل سومی ! دلیلش هم اینست که ما خیلی با این عزیزان نسل سومی تفاوت داریم. یکیش همین قضیه مدرسه رفتنمان و نمره هایی که به ما می دادند بیشتر شبیه نسل دومی ها بودیم تا نسل سومی ها یعنی اینکه مثل الان اینطور نبود که اگر معدل 9/99 درصد دانش آموزان کلاس اول و حتی پایه های بالاتر 20 نشود اموات معلم کلاس را جلوی چشمش بیاورند و رسما نمودارش را رسم کنند . قضیه برعکس بود آقا !! یعنی شما اهل قبورتان به زیارتتان می آمد تا از یک درس نمره 20 بگیرید . فلذا اگر حقیر می گویم رتبه دوم کل مدرسه شدم این رتبه دومی آنقدرها هم در پیت نبوده .

1369- از بروجن آمدیم شهرضا ، همان ساعت اول فرت بردنمان توی حیاط و زرت نشاندنمان روی زمین و برایمان املا گفتند از درس ریزعلی خواجوی ، ما بر خلاف همکلاسی های جدیدمان هنوز درسمان به اینجا نرسیده بود . نتیجه کاملا قابل پیش بینی بود . شرف ریزعلی را دله نمودیم . 9 تا غلط داشتیم . فردای آن روز وقتی نتوانستیم از روی سوره ناس بخوانیم کفر آقای سالاری ( معلم کلاس سوممان ) درآمد . یک ماه بعد اما سر صف قرآن می خواندیم و دو ماه بعد در مسابقات علمی نفر سوم شهر شدیم . اصولا این عادت ماست در هر فقره ای رسما باید دهانمان مورد عنایت قرار بگیرد و خشتکمان بادبان شود تا به جایی برسیم .
1371- آقای خودکاری شدیم . در اکثر مسابقات از اذان و تواشیح تا خط و مسابقات علمی شرکت می کردیم و کلی مدرسه برایمان سرمایه گذاری می کرد به ازای هر موفقیت یک خودکار به ما می دادند . الان که فکرش را می کنم می بینم این خودکارها چه ها که با ما نکرد !!1372- مدرسه راهنمایی سر کوچه مان بود . ثبت نام کردیم و فردایش اثاث کشی کردیم به دورترین فاصله تا آن مدرسه . روزی 4 بار مسیری نیم ساعته را در گرما و سرما پیاده طی می کردیم . از همان موقع شباهت زیادی به شترهای جزیره العرب پیدا نموده ایم .1375- رفتیم دبیرستان ، از آنجایی که داشتن دو سانت مو تنها دغدغه فکری و اخلاقی مدیران وقت آموزش و پرورش بود مجبورمان کردند سرمان را با 2 بزنیم . آن موقع رونالدو هم تازه آمده بود ما هم جوگیر!! 1376- سال خاطره ها و روزنامه های رنگارنگ ، اولین رأیمان را دادیم به کسی که چهار سال بعد هم به او رای دادیم . غیر از این یا رای نداده ایم یا اگر داده ایم ، اسم زی زی گولو و آقا دل پیرو را روی برگه رای نوشته ایم .1378- رفتیم پیش دانشگاهی ، هر روز یک سری خزعبلات و به اصطلاح نکته بارمان می کردند تا برویم به جایی که بیشتر بارمان کنند ( دانشگاه ) . مسخره ترین سال زندگیم بود .1379- از آنجایی که بنا به اعتراف صریح و تکاندهنده بسیاری از صاحبنظران و آگاهان ، حقیر جزو خوش شانسترین فرزندان آدم ابولبشر هستم . کارت ورود به جلسه مان را در حالی که با فشار 3 بار معادل سیصد هزار پاسکال به فنرهای کلاسورمان متصل بود در مسیر حوزه آزمون سراسری گم کردیم . طی یک عملیات ژانگولر و به طرز شگفت آوری کارت مذکور را در حالی که نیمی از تانکرها و خودروهای حامل روغن استان اصفهان از روی آن رد شده بودند در حالی پیدا کردیم که تقریبا جزئی از آسفالت شده بود . و در این حالت تنها چیزی که روی کارتمان پیدا بود عکسمان بود که بیشتر شبیه جوانی های کوفی عنان شده بود . بعد از آن و طی یک پدیده محیر العقول دیگر و با نیم ساعت تاخیر به طرز معجزه آسایی اجازه ورود به حوزه آزمون را پیدا نمودیم . باور بفرمایید اکنون که این سطور را می نگارم سیل اشک است که از دیدگانم جاری می شود به خاطر مظلومیتم . حالا شما باز بروید برای کوزت و بانو هن و امثالهم اشک بریزید نه آقا جان ما خود تراژدی هستیم . با همه این وقایع و به دلیل روحیه ورزشکاری که حقیر از بدو تولد داشته ام نتیجه ام رضایت بخش بود و حتی بهتر از سال دومی که کنکور دادم ولی به هر حال بلند پروازی ها نگذاشت . 1380- رفتیم دانشگاه . از فک و فامیل گرفته تا در و همسایه ، وقتی رشته قبولیمان را می شنیدند به چشم ایدزی ها به ما نگاه می کردند . علافی من در آن موقع به حدی بود که از روی تله تکست با آن سرعت زاقارتش اسامی هم کلاسی هایم را پیدا کردم . ( زمان ما هنوز اینطور نبود که لپ تاب جزو سیسمونی بچه باشد و در کله پزی هم بتوان به اینترنت دسترسی داشت برای دیدن نتیجه کنکورت باید کلی مشقت می کشیدی و صفحه های تله تسکت که سه سال طول می کشید تا کامل شود را عوض می کردی ) . در میان اسامی که پیدا کردیم فقط دو اسم پسر وجود داشت و ما هی خدا خدا می کردیم نکند یه وقت تازگی ها مردم روی دخترهایشان هم اسم مسعود یا حمید ( همان دو اسمی که ما پیدا کرده بودیم ) می گذارند ؟ و ما تنها پسر یه کلاس سی نفره هستیم. که خوشبختانه اینطوری نشد و بنده ، مسعود و حمید به اضافه رضا که ترم بعد اضافه شد بهمان 4 تا عنصر ذکور ورودی هشتاد رشته مهندسی شیمی نساجی دانشگاه یزد بودیم .1381- بنده فکر می کنم مخترع واژه جوگیر این عبارت را برای دو نفر ابداع نموده است یکی جناب مسعود شصتچی و دیگری بنده کمترین . قبل از اینکه وارد دانشگاه شوم ابویمان به ما فرمودند که در دانشگاه هزار و یک کار وجود دارد که هزارتایش جنبی است و یکی از همه مهمتر است و آن درس خواندن و از آنجایی که بنده مصداق بارز عبارت "پسر کو ندارد نشان از پدر"می باشم . در طول دوره تحصیل لیسانس به تنها مقوله ای که نپرداختم همان یک مورد اصلی بود. 1382- اولین نمایشنامه نویسی و کارگردانی جدی بعد از کارهای دبستان و راهنمایی . نمایش نوغوندری بیشتر از هر چیز مدیون بازی بی نقص امیر بود . ولی در کل فعالیت هنریمان در دانشگاه ، ما یا نقش افغانی را بازی کردیم یا عرب بادیه !!1383- دبیر کل انجمن علمی مجتمع فنی شدیم . فعالیتهای علمیمان عبارت بودند از :تبدیل انجمن علمی دانشکده به قهوه خانه دایی غولی و شرکااحتکار دیکشنری های تخصصی و فروش دو لا پهنای آن به ملت ( دانشجویان )بی نواهزینه نمودن وجوه جمع آوری شده جهت برگزاری اردوهای علمی !!!! 1385- اسما فارغ التحصیل شدیم . پس از یک تلاش یک ماهه گروهی جشن فارغ التحصیلیمان را برگزار کردیم . مراسمی که با همه ناهماهنگی ها و بی تجربگی ها در مدیریت در تاریخ دانشگاه یزد تا آن زمان کم سابقه بود . خانم ها و آقایانی که بعد از 5 خرداد 85 مهندس شدند همواره از بهترین دوستان ما بوده و هستند . 1385- 4 ترم متوالی درس تاریخ اسلام را می گرفتیم و می افتادیم برای معافی خدمت . خیلی جالب بود چون روی موضوع درس اطلاعات نسبی داشتیم همیشه جوابها را کاملا اشتباه می نوشتم و بعد در مقابل دیدگان حیرت زده دانشجویان غالبا صفری که برای گرفتن نمره پاسی به این در و آن در می زدند ، اینجانب با عجز و لاوه از استاد می خواستم باز ما را بیاندازد . 1386- گول خوردیم آقا گول خوردیم ، جوان بودیم و جاهل ، این جریان سربازی ما را به چه جاهایی که نکشاند . امتحان فوق دادیم و در شرایطی که رشته دوممان را خیلی بهتر داده بودیم در رشته اول یعنی همین رشته دشمن شادکن خودمان قبول شدیم و طی یک اقدام نابخردانه دانشگاه صنعتی اصفهان ( سرزمین عجایب ) را جزو انتخابهایمان قرار دادیم . و شاعر در این فقره می فرماید " خودم کردم که لعنت بر خودم باد " 1387- کمتر از یک سال تحصیل در سرزمین عجایب اینجانب را به یک مجنون واقعی تبدیل نموده است . این را می توان از خزعبلاتی که تا به حال به خوردتان داده ایم آشکارا دریافت !!
بدون محدوديت در استفاده از کد ها در سرويس دهندگان وبلاگ
هم اکنون عضو شويد